"کس نیست در این گوشه فراموشتر از من!" به مناسبت سالروز کوچ شهریار به دیار باقی
کس نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان تو خاموشتر از من
هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من
می نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوشتر از من؟
افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من
بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش اما شب من هم نه سیه پوشتر از من
گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گوشتر از من؟!
بیژن تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک خونم بفشان کیست سیاووشتر از من؟
با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من!
آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من
بیزدنده بیر یاد الییَِن ساق اولسون
حیدربابا ایلدیریملر شاخَندَه سئللر سولر شاققیلدییوب آخَندَه
قئزلر اونَه صف باغلیوب باخَندَه سلام اولسون شؤوکتیزه ائلیزه!
منئمدَه بیر آدوم گلسئن دیلیزه
حیدربابا ککلیک لرئْن اوچندَه کوْل دیبئندن دؤوشان قالخوب قاچندَه
باغچه لرئن چیچکلنئب آچندَه بیزدنده بیر مؤمکؤن اوْلسه یاد ائله
آچولمییَن اؤرکلرى شاد ائله
بیرام یِلى چارداخلرى ییخَندَه نوروز گؤلى، قارچیچگى چیخَندَه
آق بولوتلر کؤینکلرین سیخَندَه بیزدن ده بیر یاد ائلییَن ساق اوْلسون
دردلریمیز قوْى دیکلسین، داغ اوْلسون
حیدربابا سنئن گؤولین شاد اولسون دؤنیا وارکن آغزین دولی داد اولسون
سندَن گِچن تانوش اولسون یاد اولسون دینه: منئم شاعر اوغلوم شهریار
بیر عمردؤر غم اؤستؤنه غم قالار




تئاتر موزیکال "بابا که ترس نداره" کاری از گروه غدیر بهار، به مدت سه روز (شنبه تا دوشنبه) صبح و بعدازظهر در مجموعه آوینی لالجین به روی صحنه خواهدرفت.

همه از جمله امیر، فریب کارها و سخنان او را خوردند و آن مکار ماستش گرفت. اوضاع و احوال بر وفق مراد او بود تا اینکه یکی از نزدیکان شاه که از سفر بازگشته بود، متوجه قضیه شد و گفت: من این مرد را عید قربان امسال در بصره دیدم. پس معلوم شد که حاجی نبوده. شخص دیگری گفت: پدرش هم مسیحی است و در فلان شهر اقامت دارد! بنابر این سید بودنش هم منتفی شد!! بعد چند نفر از ادبای دربار زحمت کشیده دنبال شعری گشتند که آن شیاد ادعا می کرد خودش گفته و بالاخره معلوم شد که آن قصیده را مرحوم انوری ابیوردی گفته! شاه بس که عصبانی شد، چشمهای مبارکش شده بود کاسه خون. پس دستور داد تا چند روز او را در طویله مبارکه حبس کنند و بعد میرغضبان درگاهش قولنج او را حسابی نرم کنند و نهایتاً از آن شهر بیندازندش بیرون. 
قادر آللاه کرم ایله